do your best, or go home

سر کلاس اصول مدیریت، استاد یک پرسش دوستانه پرسید: تا حالا شده این طرف میز بنشینید و بخواهید کسی آن طرف میز را اخراج کنید؟ بعد هم از آنهایی که تجربه مشابهی داشته‌اند خواست تا بگویند. یکی دو نفر جواب دادند و مسئول واحد نیروی انسانی یک شرکت هم فکت آورد که این کار، «دیوانه کننده» است و قس علیهذا.

اما من فکر نمی‌کنم این کار، لااقل برای خودم، کار سختی باشد. منی که این طرف میز نشسته‌ام، هر لحظه در حال بازخواست شدن‌ام و ممکن است کسی دیگر، جایش را با من عوض کند و بخواهد در لحظه اخراج‌ام کند. این، واقعیت عریان دنیای بیزینس است: کسی به تو رحم نمی‌کند؛ تو هم تا جایی که می‌توانی، رحم کن و اگر نشد، به کسی رحم نکن!

البته خود من قضیه را به این اندازه صلب نمی‌بینم. من فکر می‌کنم اخراج کسی آن طرف میز، یا تصمیم من است و یا دیگری. اگر تصمیم دیگری باشد که من فقط پیام رسان‌ام و قاعدتاً این را به آن اخراج شده‌ی بدبخت خواهم گفت. اگر هم تصمیم من باشد که لابد قبل‌اش فکر کرده‌ام، لابد برای خودم دلایلی دارم؛ احتمالاً آنی که آن طرف میز نشسته هم شایستگی‌هایی نداشته که به این وضع افتاده. به قولیف همانطور که استخدام لابد به صلاحیت‌های فردی ربط پیدا می‌کند، اخراج هم به نداشتن این صلاحیت‌ها بر می‌گردد.

و البته همین تعارف‌هاست که در مقیاس‌های مختلفف از یک شرکت کوچک بگیر تا دولت و مجلس، کار را به اینجا رسانده ...

 

ب.ت: یکی از مزخرف‌ترین حرف‌هایی که شنیده‌ام این است که «کار نیست». واقعیت این است که برای کسی که کار بلد است، همیشه کار هست.

/ 0 نظر / 10 بازدید