دلم خنک شد

دو هفته پیش بالأخره به یه عرب گفتم سوسمار خور. البته به انگلیسی، و البته امیدوارم متوجه شده باشه که چه حرف سنگینی بهش زدم. البته حالا که دقیق فکر می‌کنم، می‌بینم سوسمار خور بودن، ذاتاً ایرادی نداره. یه جور فحشی‌یه که بقیه هم ممکنه به من بگن. مثلاً بگن کله‌پاچه خور. بگذرم.

یارو کفر منو درآورده بود توی اینستاگرام. زیر عکسی که یه ایرانی از خلیج فارس انداخته بود، اون یکی اسم رو هش‌تگ کرده بود و بعد هم شروع کرده بود اراجیف نوشتن درباره‌ی اینکه ما فلانیم و غیرت عربی و اینا. به انگلیسی البته، تا ایرانی‌ها راحت‌تر بفهمن. فکر کنم می‌دونست که اغلب ما، انگلیسی رو بهتر از عربی می‌دونیم. حسابی داغ کردم. جواب دادم بهش که شما جمعیت‌تون سر جمع نمیشه سی میلیون، اون وقت دارین برای هفتاد و پنج میلیون آدم شاخ و شونه می‌کشین؟ اون موقعی که ما داشتیم به نصف دنیا حکومت می‌کردیم، شما چیکار می‌کردین؟ (سوسمار خور رو اینجا گفتم! دقت کنید از قلم نیفته) سوسمار می‌خوردین؟ ایتینگ لیزاردز؟ دختربچه‌ها رو زنده به گور می‌کردین یا اخی؟ (واقعیت اینه که طرف گیر داده بود به اینکه ایرانی‌ها هیچی ندارن و نداشتن و ما عرب‌ها بودیم که فیلان. چرت می‌گفت طبعاً)

بعداً یه کم دری وری جواب‌مو داد. واقعیت اینه که کم آورده بود. به اندازه‌ی اون انگلیسی بلد نبودم، عصبانی هم شده بودم و بالا و پایین جواب‌شو دادم. اما حق‌اش بود.

هیچوقت دنبال این نبودم که گذشته‌ی آدما رو به رخ‌شون بکشم. هیچوقت به این اعتقاد نداشتم که چون ما دو هزار و خورده‌ای سال پیش فیلان بودیم، الآن هم همون فیلان هستیم. فکر کنم واقعیت امروز مهم‌تره. و البته فکر می‌کنم امروز عرب‌ها - بخاطر پول نفت باشه یا هرچیز دیگه - از امروز ما بهتره. آره! همه‌ی اینا رو می‌دونستم. اما باید اون سوسمارخوری که این همه سال توی دلم مونده بود رو خرج می‌کردم.

دلم خنک شد بهش گفتم سوسمارخور! همین‌اش مهمه الآن برام.

/ 0 نظر / 11 بازدید